با خر بروزم !!!!

داشتم در ارتباط با خر تحقیق می کردم که چرا ما
هر آدم بی سروپای را که از او هزاران کار اشتباه سر میزند ،
به خر زبان بسته تشبیه می کنیم .
اتفاقا این خر در مقابل بعضی از ما انسانها باشرف تر است.
کدام خری را دیدید که از چراغ خطر رد شود ؟ و یا ناموسش را بفروشد.
کدام خری را دیدید که به هم نوعش خیانت کند؟
و یا به دیگری زور بگوید.نان کسی را ببرد.
کسی را شکنجه دهد . تهمت و غیبت بکند .
راستی در کجای دنیا خری را دیدید که ریا کند؟
و آنگونه که هست خود را جور دیگر نشان دهد .
راستی خری وجود دارد که خدا را برای ماسک زدن نیایش کند .
خری را می شناسید در کاری که تخصص ندارد دخالت کند ؟
تا بوده خرها بدون هیچ چشمداشت و منتی به ما خدمت کرده اند.
کدام خر نری بوده است که به خر ماده که همسر خر دیگریست تجاوز کند ؟
و یا به چشم بد نگاه کند؟ کدام خری تفتیش عقاید می کند؟
کاش می شد خر کینه ای و بداخلاق را در جایی جستجو کرد.
خرها چرا معتاد نیستند ؟ چرا ربا و نزول نمی گیرند .
راستی خری را دیدید که علف حرامی را بدزدد و برای کره خرهایش ببرد.
خرها با اینکه تحصیلات آکادمیک ندارند ،
چگونه است که وقتی درون چاله ای می افتند
دفعه بعد دیگر آن راه را نمی روند ؟
من که خر رشوه گیر ندیدم شما چطور؟
کاش می شد خر نون به نرخ روز خور را دید.
چه کسی خری را دیده که داروی تقلبی به بیماران بینوا بدهد؟
بگذریم ،کاش قدری به خودمان از زاویه دیگری نگاه می کردیم
و دیگر هر اشتباهی را به این زبان بسته نمی چسباندیم.
کاش آن کسانی که در جهان سوم به این فکر هستند که
برایشان تصمیم بگیرند و تنها به یک لقمه بخور و نمیر بسنده می کنند
و تنها زندگی عادی و بدون دغدغه را به مانند حیوانان می پسندد
به خود می آمدند و می دیدند که می شود انسانی هم زندگی کرد .
می شود بدون دروغ و ریا به مانند خران زندگی کرد.
کاش ما بعضی انسانها آنقدر که وقتمان را برای ساختن مثل برای خر تلف کردیم
قدری آن را برای بهبود ی خود می گذاشتیم
شاید به مراتب اوضاعمان بعضی از خران بود.
اقلا جهنم نمی رفتیم و بهشتمان حتمی بود .
حال در زیر ببینید مثالهایی که ما برای خران ساخته ایم تا ثابت کنیم که :
ما بهترین هستیم و خرها بدترین.
- «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر میبینم.
- «اگر خر نیاید به نزدیک بار// تو بار گران را به نزد خر آر.
- «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر.
- «اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل دیبا فقیه.
- «ای بسا اسب تیزرو که بمرد// خرک لنگ، جان به منزل برد.
- «بار گوناگون است بر پشت خران// هین بیک چوب این خران را تو مران.
- «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود.
- «بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب// خری خیره مده، مستان خیاری.
- «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدر مردهای را به چین گاو زاد.
- «به یک دل مهر پیوستن نشاید// چو خر، کش بار بر یکسو نیاید.
- «بیچاره خر آرزوی دم کرد// نایافته دم دوگوش گم کرد.
- «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه.
- «پیش خر، خرمهره و گوهر یکی است.
- «پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پیشین، خر پسین را پل بود.).
- «تو چهدانی که که بود آن خرک لنگت// که همی بر اثر استر او رانی.
- «تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی.
- «تو هستی همچنان مرد قدم سست// نشسته بر خـر و خـر را همی جست.
- «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان// وینها ز آدمند چرا جملگی خرند.
- «چو برکنده شد گوش خر از بنه// جهید همچو آتش ز آتشزنه// گریزید و تیزید و شد همچو باد// پی شاخ شد، گوش بر باد داد.
- «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ.
- «آسوده کسی که خر ندارد// از کاه و جوش خبر ندارد.
- «آلت اسکاف پیش زرگر// پیش سگ کَه استخوان درپیش خر.
- «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// یک شکم در آدمی نگذاشتی.
- «آنکس که نداند و بداند که نداند// لنگان خرک خویش به منزل برساند.
- «از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ// آن همچو شیر گندهدهان، پیس چون پلنگ.
- «از برای مصلحت، مرد حکیم// دمب خر را بوسه زد خواندش کریم.
- «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود .
- «چون مهر کند فلکسواری// از چالش لاشهخر چه خیزد.
- «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// که مرگ خر بود سگ را عروسی.
- «خران را کسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن کآب و هیزم نماند.
- «خر بار بر به از شیر مردمدر.
- «خر به سعی آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد.
- «خر رفت که آورد سرویی// ناورد سرو دوگوش بنهاد.
- «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحبهنر است// خر عیسی را آن بیهنر انکار کند// که خود از جملهٔ خرهای جهان بیخبر است// قصد راکب را بیهیچ نشان میداند// که کجا موقع مکث است و مقام گذر است// چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود// او هم اندر بر خرها همه پیغامبر است// من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم// جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است.
- «خر عیسی گرش بمکه برند// چون بیاید هنوز خر باشد.
- «خرکی را به عروسی خواندند// خر بخندید و شد از قهقهه سست// گفت من رقص ندانم به سزا// مطربی نیز ندانم به درست// بهر حمالی خوانند مرا// کآب نیکو کشم و هیزم چست.
- «خر ِمانده کز ریـش نالان بود// چه سود ار ز دیباش پالان بود// چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستـن.
- «خلق گویند مغز خر خورده است// هرکه در احمقی تمام بود.
- «خوشبخت آنکه کرهخر آمد الاغ رفت// بی چاره آنکه گرفتار عقل شد.
- «در سرش مغز نیست پنداری// مغز او را خری دگر خوردهاست.
- «گر تو خری، تو را ز خری هیچ نقص نیست// تا مر تراست سیم بخروار در خره.
- «دو نفر دزد خری دزدیدند// سـر تقسیم به هـم جنگیدند// آندو بودند چو گرم زد و خورد// دزد سوم خرشان را زد و برد.
- «زنده کنِِِِِ مرده، مسیحافر است// و آنکه دم از مرده برآرد خر است.
- «سگ بر آن آدمی شرف دارد// که چو خر دیده بر علف دارد.
- «شاه میداس را دو گوش خر است// لیک آوخ که زیر تاج دراست.
- «شه سکندر دو گوش خر دارد// خلق از این راز کی خبر دارد.
- «علم داری عمل نه، دان که خری// بار گوهر بری و کاه خوری.
- «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش// هرآنکه خر شود البته میشوند سوارش.
- «قربون خودم که خر ندارم// از کاه و جوش خبر ندارم.
- «قیاسی گیر از اینجا، آن و این را// خر پیشینه پل باشد پسین را.
- «کفش عیسی مدزد و از اطلس// خر او را مساز پشماگند.
- «گاوان و خران بار بردار// به ز آدمیان مردمآزار.
- «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین.
- «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال.
- «گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف// در غریبی بس توان گفتن گزاف.
- «مال دادی به باد چون تو همی// گِل به گوهر خری و خر به خیار.
- «مرا با تو دشوار کار اوفتاد// خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد.
- «مسکینخر اگر چه بیتمیز است// چون بار همیبرد عزیز است.
- «میدهد دست فلک نعمت اصحاب یمین// به گروهی که ندانند یمین را ز شمال// وانکه او را ز خری توبره باید بر سر// فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال.
- «نه منعم به مال از کسی بهتر است// خر ار جل اطلس بپوشد خر است.
- «نه هر خر را به چوبی راند باید// نه هرکس را به نامی خواند باید.
- «نیست منت نهنده را اجری// جود و منت نهی، بود ز خری.
- «هـرکسی را که بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد.
- «هرکه را نبض عشق مینجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر.
- «هرکه عاشق نیست آنرا خر شُمر// خر بسی باشد، زخر کمتر شُمر.
- «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر.
- «یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان// کاین همه ناز از غلام و اسب و استرمیکنند.


